.

علیـــرضای من...!
آنچه به تو می دهم عشق من نیست
بلکه تو خود، عشق منی.
تویی که عشق را در من بیدار می کنی
و اگر بخواهم این نکته را آشکارتر بگویم، می بایست گفته باشم که من "مردی" نمی جویم، من جویای علیرضای خویشم.
علیرضا را می جویم تا زیباترین لحظات زندگی را چون نگین گران بهایی بر این حلقه ی بی قدر و بهای روزان و شبان بنشاند.
علیرضا را می جویم تا با تن خود رازهای شادی را با تن من در میان بگذارد.
علیرضا را می جویم تا مرا به "دیوانگی" بکشاند؛ که من در اوج "دیوانگی" بتوانم به قدرت های اراده ی خود واقف شوم؛ که من در اوج غرایز برانگیخته ی خود بتوانم شکوه انسانیت را بازیابم و به محک زنم؛ که من بتوانم آگاه شوم.
علیرضا! این که مرا به سوی تو می کشد عشق نیست، شکوه توست؛ و آنچه مرا به انتخاب تو برمی انگیزد، نیاز تن من نیست، یگانگی ارواح و اندیشه های ماست


[ 1397/04/24 ] [ 20:02 ] [ ℳiss.x ]